تبليغاتX
جنگل - پیاده تنها:در خاموشی


















جنگل

پیاده ء نگران
می خواهد ناشناخته ها را بشناسد
پیاده تنها
می ترسد از سایه ها
می ترسد از آن اشباح ماندگار

پیاده در جاده در شب ها در سرما
همواره در نبرد با عابری نافرمان
پیاده نزدیک به نقطه ء پایان
می دود سریع تر از قطره های باران
می دود با جان ...

هنوز آنجا ایستاده اند،
هنوز تشویقش می کنند...
پیاده در سکوت
لحظه ای در تردید

پیاده ء تنها
در خاموشی فریاد و هیاهوی آدم ها
می دود دایره وار
می گذرد بارها از نقطه ء پایان...


به وبلاگ دیگه ام سرگرم باش! هم سر بزنید.

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت5:40توسط رامتین | |